شناسایی و تحلیل پیامدهای معلولیت در زندگی معلولین: مطالعهای در استان گلستان
هدف پژوهش حاضر شناسایی و تحلیل پیامدهای معلولیت در زندگی معلولین جسمی-حرکتی استان گلستان بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی با رویکرد آمیخته اکتشافی کیفی-کمی انجام شد. در بخش کیفی، 18 نفر از معلولین خبره به روش نمونهگیری گلولهبرفی انتخاب شدند و دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و تحلیل مضمون بررسی گردید. در بخش کمی، جامعه آماری شامل 61962 نفر از معلولین جسمی-حرکتی استان گلستان بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 382 نفر با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه محققساخته مبتنی بر یافتههای بخش کیفی بود. تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی، آزمونهای پایایی و روایی، و مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS نسخه 22 و SmartPLS 3 انجام شد. نتایج مدلیابی معادلات ساختاری نشان داد که همه پیامدهای شناساییشده اثر مثبت و معناداری بر زندگی معلولین دارند. بیشترین اثر مربوط به پیامدهای جسمی بود (β=0.803, t=28.271)، پس از آن پیامدهای اجتماعی-فرهنگی (β=0.769, t=23.054)، روانی (β=0.726, t=26.829)، خانوادگی (β=0.649, t=16.778) و اقتصادی (β=0.571, t=13.059) قرار گرفتند. مقادیر آماره t در همه مسیرها بالاتر از 1.96 بود؛ بنابراین، روابط در سطح اطمینان 95 درصد معنادار تأیید شدند. نتایج نشان داد که معلولیت پدیدهای چندبعدی است و پیامدهای آن صرفاً به محدودیتهای جسمانی محدود نمیشود، بلکه ابعاد روانی، خانوادگی، اجتماعی-فرهنگی و اقتصادی زندگی افراد دارای معلولیت را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس، سیاستگذاریهای حمایتی، مناسبسازی محیطی، کاهش نگرشهای کلیشهای و توسعه خدمات توانبخشی و اجتماعی برای ارتقای کیفیت زندگی معلولین ضروری است.
تأثیر اوقات فراغت بر شکلگیری شهروندی فعال با نقش میانجی سرمایه اجتماعی: مطالعه موردی شهروندان 15 تا 64 ساله ایلام
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر اوقات فراغت بر شکلگیری شهروندی فعال با توجه به نقش میانجی سرمایه اجتماعی در میان شهروندان 15 تا 64 ساله شهر ایلام انجام شد. این مطالعه از نظر روششناسی، پژوهشی کمی با رویکرد توصیفی ـ تبیینی، از نظر زمانی مقطعی و از نظر هدف کاربردی بود. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان 15 تا 64 ساله شهر ایلام بود و حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 383 نفر تعیین شد که برای افزایش کفایت نمونه، 390 نفر در پژوهش شرکت داده شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه گردآوری شد. برای سنجش اوقات فراغت از پرسشنامه محققساخته 36 گویهای، برای سنجش شهروندی فعال از پرسشنامه محققساخته 14 گویهای و برای سنجش سرمایه اجتماعی از پرسشنامه 36 گویهای مبتنی بر شاخصهای متعارف روابط رسمی، روابط غیررسمی و ابعاد اعتماد استفاده شد. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS و AMOS انجام گرفت. تحلیل عامل اکتشافی برای استخراج الگوهای اوقات فراغت و ابعاد شهروندی فعال، تحلیل عامل تأییدی برای بررسی مدلهای اندازهگیری، و مدلیابی معادلات ساختاری همراه با روش بوتاستراپ برای آزمون نقش میانجی سرمایه اجتماعی به کار رفت. نتایج تحلیل عامل اکتشافی نشان داد که اوقات فراغت در قالب هفت الگو و شهروندی فعال در قالب سه بعد قابل تبیین است. در مدل مستقیم، اثر اوقات فراغت بر شهروندی فعال معنادار بود و اوقات فراغت توانست 22 درصد از واریانس شهروندی فعال را تبیین کند. با ورود سرمایه اجتماعی به مدل، مسیر اوقات فراغت به سرمایه اجتماعی معنادار بود، همچنین مسیر سرمایه اجتماعی به شهروندی فعال نیز معنادار شد؛ اما اثر مستقیم اوقات فراغت بر شهروندی فعال در حضور متغیر میانجی معنادار نبود. مقدار ضریب تعیین نشان داد که اوقات فراغت 51 درصد از واریانس سرمایه اجتماعی و سرمایه اجتماعی 73 درصد از واریانس شهروندی فعال را تبیین میکند. یافتهها نشان داد که سرمایه اجتماعی نقش میانجی کامل در رابطه بین اوقات فراغت و شهروندی فعال دارد؛ بنابراین، اوقات فراغت زمانی میتواند به شکلگیری شهروندی فعال منجر شود که از طریق تقویت پیوندهای اجتماعی، اعتماد، روابط رسمی و غیررسمی و مشارکت اجتماعی، ظرفیت سرمایه اجتماعی شهروندان را افزایش دهد. بر این اساس، سیاستگذاری فرهنگی و شهری در حوزه فراغت باید از رویکرد صرفاً تفریحی فراتر رفته و به سمت طراحی الگوهای فراغتی اجتماعمحور، مشارکتی و تقویتکننده سرمایه اجتماعی حرکت کند.
شناسایی چالشهای المپیادهای استعدادیابی ورزش قهرمانی در عراق
هدف این پژوهش شناسایی و تبیین جامع چالشهای ساختاری، مدیریتی و اجرایی المپیادهای استعدادیابی ورزش قهرمانی در عراق است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش نظریه دادهبنیاد انجام شد. مشارکتکنندگان شامل مدیران ورزشی، مربیان نخبه، کارشناسان فدراسیونها و سیاستگذاران بودند که با نمونهگیری هدفمند و نظری انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته و تحلیل اسناد گردآوری و با کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. تحلیل دادهها به شناسایی ۵۷ شاخص در قالب ۹ مفهوم محوری منجر شد که مهمترین آنها شامل ضعف امکانات، ضعف سیستم مدیریتی، محدودیت دانش عملی، ناتوانی اقتصادی، ضعف ارتباطات، آموزش ناکافی، موانع اجتماعی، ضعف رسانه و ضعف فناوری ورزشی بود. نتایج نشان داد چالشهای استعدادیابی در عراق ماهیتی ساختاری و شبکهای دارند و حل آنها مستلزم اصلاحات بنیادین در نظام حکمرانی ورزش، توسعه سرمایه انسانی و نوسازی زیرساختها است.
طراحی الگوی جامع خطمشیگذاری برای تغییر شیوه حملونقل با رویکرد پایداری محیطزیست و واکاوی موانع اجرایی آن در ایران
هدف این پژوهش طراحی و اعتبارسنجی یک الگوی جامع خطمشیگذاری برای تغییر مدهای حملونقل با تأکید بر پایداری محیطزیست و شناسایی موانع اجرایی آن در کشور ایران است. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی–تبیینی انجام شد که در آن ابتدا دادههای کیفی از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 20 نفر از خبرگان حوزه خطمشیگذاری، حملونقل و محیطزیست گردآوری و با تحلیل محتوای استقرایی تحلیل گردید. بر اساس نتایج این مرحله، مدل مفهومی اولیه طراحی شد. در مرحله کمی، پرسشنامهای محققساخته میان 214 نفر از مدیران و کارشناسان مرتبط توزیع شد که 192 پرسشنامه قابل تحلیل بازگشت داده شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 28 و آزمونهای آماری شامل آزمون کلموگروف–اسمیرنوف و تی تکنمونهای تحلیل شدند. نتایج نشان داد که تمامی مؤلفههای شناساییشده از نظر آماری معنادار بوده و میانگین آنها بهطور معناداری بالاتر از مقدار مبنا (3) قرار دارد (p<0.05). همچنین، آزمون نرمال بودن دادهها تأیید شد. در میان مؤلفهها، «نحوه فراهم نمودن دادههای ضروری»، «توانائیهای خطمشیگذاران» و «تسلط به شرایط محیطی» دارای بیشترین اهمیت بوده و نقش کلیدی در تبیین الگوی پیشنهادی ایفا کردند. نتایج پژوهش نشان میدهد که موفقیت خطمشیگذاری برای تغییر مدهای حملونقل مستلزم رویکردی جامع، دادهمحور و مبتنی بر ظرفیتهای انسانی و نهادی است که بتواند تعامل میان مؤلفههای مختلف را مدیریت کرده و موانع اجرایی را بهطور مؤثر برطرف سازد.
تدوین الگوی فلسفه آموزش هوش مصنوعی به دانشآموزان مبتنی بر ساحتهای ششگانه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با روش فراتحلیل
هدف این پژوهش، تدوین الگویی فلسفی برای آموزش هوش مصنوعی به دانشآموزان با تکیه بر ساحتهای ششگانه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و از طریق مرور و فراتحلیل پژوهشهای پیشین بود. پژوهش حاضر از نوع کیفی و به شیوه سنتزپژوهی انجام شد. بدین منظور، مطالعات داخلی و خارجی مرتبط با آموزش هوش مصنوعی جستجو، غربالگری و کدگذاری شدند. سپس دادهها طی شش مرحله سنتز پژوهی تحلیل و مفاهیم کلیدی استخراج و در قالب مقولههای اصلی و فرعی سازماندهی شدند. اعتبار پژوهش با استفاده از معیارهای گوبا و لینکلن شامل اعتبار، انتقالپذیری، تأییدپذیری و اطمینانپذیری تضمین گردید. تحلیل دادهها منجر به استخراج ۱۸۰ کد باز شد که در نهایت در قالب ۹ مفهوم فراگیر شامل یادگیری انعطافپذیر، یادگیری متمایز، یادگیری فناورانه، درگیری یادگیری، انگیزه یادگیری، یادگیری چندوجهی، یادگیری تعاملی، یادگیری مستقل و تحول یادگیری دستهبندی شدند. نتایج نشان داد هوش مصنوعی میتواند به بهبود کیفیت یادگیری، ارتقای انگیزه، افزایش تعامل، شخصیسازی آموزش و تحول بنیادین فرآیندهای آموزشی منجر شود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که آموزش هوش مصنوعی به دانشآموزان، اگر مبتنی بر اصول فلسفی و ساحتهای ششگانه سند تحول بنیادین طراحی شود، میتواند موجب ارتقای مهارتهای شناختی، انگیزشی و اجتماعی آنان گردد و بستری برای تحول کیفی در نظام آموزشی فراهم آورد.
شناسایی موانع پیش روی توسعه فضای کسبوکار در استانهای کمتر توسعهیافته منتخب
هدف این پژوهش شناسایی و تبیین موانع اصلی مؤثر بر توسعه فضای کسبوکار در استانهای کمتر توسعهیافته منتخب ایران است. این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از روش تحلیل محتوا انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با 19 نفر از خبرگان شامل اساتید دانشگاه، کارآفرینان، فعالان اقتصادی و متخصصان حوزه توسعه اقتصادی گردآوری شد. معیارهای انتخاب خبرگان شامل تحصیلات مرتبط، حداقل پنج سال سابقه حرفهای و تجربه عملی در حوزه کسبوکار در استانهای کمتر توسعهیافته بود. فرآیند تحلیل دادهها با استفاده از کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد تا مفاهیم کلیدی استخراج و در قالب مقولههای منسجم سازماندهی شوند. اشباع نظری پس از مصاحبه هفدهم حاصل شد، اما برای اطمینان تا مصاحبه نوزدهم ادامه یافت. یافتهها نشان داد که موانع توسعه فضای کسبوکار در استانهای کمتر توسعهیافته در پنج مقوله اصلی طبقهبندی میشوند: موانع اقتصادی (نظیر بیکاری بالا، ضعف جذب سرمایهگذاری و محدودیت منابع مالی)، موانع زیرساختی (کمبود حملونقل، انرژی و زیرساختهای دیجیتال)، موانع اجتماعی و فرهنگی (مهاجرت نیروی انسانی، ضعف مهارتها و فرهنگ کارآفرینی)، موانع محیطی و اقلیمی (شرایط جغرافیایی نامساعد و پراکندگی جمعیت)، و موانع قانونی و مدیریتی (بوروکراسی پیچیده، عدم تمرکزگرایی و نبود سیاستهای یکپارچه). این موانع بهصورت تعاملی عمل کرده و موجب کاهش رقابتپذیری و کندی توسعه اقتصادی در این مناطق میشوند. نتایج پژوهش نشان میدهد که توسعه فضای کسبوکار در استانهای کمتر توسعهیافته نیازمند رویکردی چندبعدی و هماهنگ است که همزمان به بهبود زیرساختها، اصلاح ساختارهای نهادی، توانمندسازی سرمایه انسانی و کاهش موانع قانونی بپردازد. اتخاذ سیاستهای منطقهمحور، تقویت سرمایهگذاری و کاهش بوروکراسی میتواند زمینهساز رشد پایدار، کاهش نابرابریهای منطقهای و افزایش اشتغال در این استانها شود.
ارائه الگوی ریسک سیاسی و شناسایی پیامدهای مرتبط با آن با تأکید بر سوگیریهای رفتاری مدیران
هدف این پژوهش ارائه یک الگوی جامع برای تحلیل ریسک سیاسی و شناسایی پیامدهای آن با تمرکز بر نقش سوگیریهای رفتاری مدیران در فرآیند تصمیمگیری سازمانی است. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، کیفی مبتنی بر فراترکیب است که با مرور نظاممند متون علمی شامل مقالات، کتابها و پایاننامهها در بازه زمانی 1370 تا 1404 شمسی و 2000 تا 2025 میلادی انجام شد؛ انتخاب مطالعات با معیارهای ورود و خروج مشخص و ارزیابی کیفیت با ابزار CASP صورت گرفت و در نهایت ابعاد الگو استخراج و طبقهبندی شد. نتایج نشان داد که ریسک سیاسی در سطوح کلان و خرد بهطور معناداری با تصمیمگیری مدیران مرتبط است و سوگیریهای رفتاری نقش میانجی و تعدیلکننده دارند؛ همچنین ابعاد کلیدی شامل تحلیل و ارزیابی ریسک، پاسخ و مدیریت ریسک، پیامدهای سازمانی، حاکمیت شرکتی، یادگیری سازمانی و توان تصمیمگیری مدیران بهعنوان اجزای اصلی مدل شناسایی شدند. یافتهها حاکی از آن است که درک همزمان ریسکهای سیاسی و سوگیریهای رفتاری مدیران میتواند به بهبود کیفیت تصمیمگیری، کاهش عدماطمینان و افزایش کارایی سازمانها در محیطهای ناپایدار سیاسی منجر شود و چارچوب پیشنهادی میتواند بهعنوان ابزاری راهبردی در مدیریت ریسک مورد استفاده قرار گیرد.
طراحی الگوی هوش سیاسی مدیران: یک مطالعه فراترکیب
هدف این پژوهش طراحی الگوی جامع هوش سیاسی مدیران از طریق شناسایی، تحلیل و تلفیق نظاممند ابعاد و مؤلفههای مطرحشده در مطالعات پیشین با استفاده از رویکرد فراترکیب بود. این پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر روش فراترکیب بود. دادهها از طریق مرور نظاممند منابع علمی فارسی و انگلیسی منتشرشده در بازه زمانی 2005 تا 2025 میلادی و 1390 تا 1403 شمسی گردآوری شدند. فرآیند پژوهش بر اساس الگوی هفتمرحلهای ساندلوسکی و باروسو انجام شد. از میان 74 منبع اولیه شناساییشده، پس از غربالگری عنوان، چکیده و محتوا، 19 مطالعه واجد شرایط وارد تحلیل شدند. بهمنظور ارزیابی کیفیت یافتهها از شاخص کاپا استفاده شد که مقدار آن 0.90 به دست آمد و بیانگر توافق عالی بود. نتایج تحلیل و ترکیب مطالعات نشان داد که هوش سیاسی مدیران دارای ساختاری چندبعدی است. در مجموع 37 مؤلفه استخراج و در چهار بعد اصلی طبقهبندی شدند. بعد «هوش تحلیلی و شناختی سیاسی» شامل 11 مؤلفه، بعد «هوش ارتباطی و نفوذ اجتماعی» شامل 11 مؤلفه، بعد «هوش شخصیتی و خودمدیریتی» شامل 9 مؤلفه و بعد «هوش استراتژیک و عملیاتی» شامل 6 مؤلفه بود. یافتهها نشان دادند که پویایی قدرت، جمعآوری و تحلیل اطلاعات، نفوذ اجتماعی، شبکهسازی، مدیریت هیجانات، خودنظارتی، انعطافپذیری استراتژیک و آیندهنگری از مهمترین مؤلفههای شکلدهنده هوش سیاسی مدیران هستند. هوش سیاسی مدیران پدیدهای چندوجهی است که از تعامل قابلیتهای شناختی، ارتباطی، شخصیتی و استراتژیک شکل میگیرد. الگوی ارائهشده میتواند چارچوبی جامع برای سنجش، آموزش و توسعه هوش سیاسی مدیران در سازمانها فراهم سازد و به ارتقای اثربخشی مدیریتی در محیطهای پیچیده و مبتنی بر قدرت کمک نماید.
دربارهی مجله
نشریه آموزش، تربیت و توسعه پایدار یک فصلنامه علمی با دسترسی آزاد و داوری دوسویه کور (Double-Blind Peer Review) است که بهصورت تخصصی به انتشار مقالات علمی در حوزههای آموزش، تربیت و توسعه پایدار میپردازد. این نشریه بهمنظور تبیین و تقویت پیوند میان آموزش و توسعه پایدار، بستری علمی برای تبادل دانش میان پژوهشگران، سیاستگذاران، معلمان، مدیران آموزشی و فعالان توسعه فراهم میسازد.
تمرکز اصلی این نشریه بر مطالعات بینرشتهای در راستای اهداف توسعه پایدار سازمان ملل (SDGs) بهویژه هدف چهارم (آموزش با کیفیت)، هدف هشتم (کار شایسته و رشد اقتصادی) و هدف سیزدهم (مقابله با تغییرات اقلیمی) است. مقالات این نشریه میتوانند به شکل مطالعات تجربی، نظریهپردازی، نوآوریهای روششناختی، مطالعات موردی و مرور نظاممند ارائه شوند.
درباره مجله " آموزش، تربیت و توسعه پایدار"
- صاحب امتیاز: انتشارات علمی ماهر
- وضعیت چاپ: الکترونیکی
- دوره چاپ: فصلنامه
- زبان مجله: فارسی همراه با خلاصه مبسوط انگلیسی
- نوع مجله: علمی- پژوهشی
- دسترسی به مقالات: رایگان
- نوع داوری: دوسو ناشناس (حداقل دو داور)
- مدت زمان بررسی اولیه: 3 الی 5 هفته
- زمان داوری: 2 تا 3 ماه
- هزینه داوری: ندارد
- ایمیل مجله: admin@journaltesd.com